خفته را خفته کی کند بیدار ……

28 ژوئیه 2010

بی همه چیز اما آس

Filed under: Uncategorized — شهرام شیخ زاده @ 08:43

براساس اخبار منتشره از سوی مرکز خبر ملل متحد دادگاه کامبوج موسوم به شعبه های فوق العاده در دادگاه های کامبوج (The Extraordinary Chambers in the Courts of Cambodia)  در تاریخ 26 جولای 2010  (چهارم مرداد 1389) اولین رأی خود (http://www.eccc.gov.kh/english/caseInfo001.aspx) را صادر نموده است.

آقای Kaing Guek Eav معروف به Duch از سوی شعبه رسیدگی کننده به جرم ارتکاب جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت به 35 سال زندان محکوم شد. این شخص رییس کمپ بد نام S-21 موسوم به Tuol Sleng بود که در اواخر دهه ی 1970 کامبوجی های بسیاری را به طور غیر قانونی، تحت شرایطی غیر انسانی و اقداماتی چون کار اجباری بازداشت نموده و آنها را شکنجه و سپس اعدام می کرد. بر اساس اخبار منتشره در سایت دادگاه کامبوج (http://www.eccc.gov.kh/) وی بدون وقفه و تا حد امکان فعالیت کمپ S-21 را استمرار بخشیده تا بدین شکل وفاداری بی چون و چرای خود را به مقام های بالاتر خویش اعلام نماید. شعبه ی رسیدگی کننده احراز نموده که وی نه تنها در اجرا بلکه در توسعه رویه حزب کمونیست کامبوج فعالانه مشارکت داشته است.

تخمین ها متفاوت است ولی گفته می شود حدود 2 میلیون نفر در طول حکومت خمرهای سرخ Khmer Rouge در سال های 1975 تا 1979 کشته شده اند. شعبه ی رسیدگی کننده اظهار داشته که در این پرونده عوامل مختلفی از جمله شدت جرایم را نیزمد نظر داشته است. گفته شده زندانیان کمپ S-21   دست کم 12272 بوده اند که بازداشت و سپس اعدام شده اند، اما شعبه ی رسیدگی کننده معتقد است که شمار قربانیان فراتر از این رقم است.

شعبه یاد شده هم چنین تصمیم گرفت تا به جای مجازات حبس ابد، به دلیل همکاری متهم با دادگاه، پذیرش مسوولیت خویش و بازپروری احتمالی وی و سایر عوامل، مجازات کمتری را صادر نماید. ضمن این که به دلیل بازداشت غیر قانونی وی طی سال های 1999 و 2007، پنج سال از مجازات وی به دلیل تحول مدت یاد شده در باز داشت، کسر می گردد. در طول رسیدگی که از مارس سال گذشته تا نوامبر (72 روز) ادامه داشت، اظهارات 24 شاهد، 22 عضو جامعه مدنی و 9 کارشناس شنیده شد. بیش از 28000 نفر نیز از طریق سالن عمومی رسیدگی را دنبال می کردند. قضات تحقیق ممکن است قرار یا کیفرخواست مشابهی را برای 4 نفر از سران رژیم خمرهای سرخ (Nuon Chea, Ieng Sary, Ieng Thirith and Khieu Samphan) تا پایان سال جاری میلادی صادر نمایند.

بر اساس اطلاعات تارنمای دادگاه کامبوج، حکومت خمرهای سرخ طی کمتر 4 سال (17 آوریل 1975 تا 7 ژانویه 1979) موجب کشته شدن بیش از 3 میلیون نفر از مردم کامبوج شدند. در سال 1997 حکومت وقت کامبوج از سازمان ملل متحد خواهان مساعدت در جهت تأسیس دادگاهی برای تعقیب رهبران ارشد خمرهای سرخ شد. در سال 2003 موافقت نامه منعقده میان دولت کامبوج و سازمان ملل، نحوه مساعدت و مشارکت جامعه بین المللی در شعبه های فوق العاده مشخص نمود. این دادگاه مستقل از کامبوج و ملل متحد و ترکیبی از مشارکت بین المللی است که در آن استاندارهای بین المللی اعمال خواهند شد. ضمن این که قوانین کامبوج نیز در این دادگاه قابل اجراست و مقر دادگاه نیز در کشور کامبوج قرار دارد. قضات دادگاه 5 نفر هستند که 3 نفر از کامبوج که ریاست دادگاه نیز بر عهده یکی از آنهاست و 2 نفر دیگر قضات از سایر ملیت های هستند.

انتشار برگردان گفتگویی که در پایین می خوانید به مناسبت همین رویداد است:

بی همه چیز اما آس (*) (**)

ژاک ورژه (Jacques Vergès)، وکیل فرانسوی معروف به وکیل شیطان و وکیل تروریست‌هاست. او در مصاحبه با نشریه ی آلمانی اشپیگل (SPIEGEL)  در نوامبر 2008 درباره موکلان خود از جمله مبارز الجزایری جمیله بوپاشا؛ تروریست
(Ilich Ramírez Sánchez) معروف به کارلوس (Carlos)، جنایت کار نازی کلاوس باربی؛ موسی چومبه قاتل لومومبا، ؛ خیو سامپان رهبر خمرهای سرخ و میلوسوویچ رهبر یوگسلاوی صحبت می کند  و از ملاقات خود با مائو و چه‌گوارا سخن می‌گوید. اما مصاحبه با چنین آدمی، چه اهمیتی دارد؟ معتقدم یگانه راه راستین برای رسیدن به حقیقت، تضارب آرا و شنیدن دیدگاه های گوناگون و بازاندیشی در حوزه‌های مختلف است. ژاك ورژه چهره‌ای است حقوقی كه در كارنامه او تناقض‌های حقوق و اخلاق در عصر ما سر باز می‌كنند و نمایان می‌شوند. سختی این رویارویی انكارنشدنی است، او با چنین شخصیت و كارنامه‌ای نه‌تنها انسان بدكاره‌ای نیست بلكه با آرا و نیاتی كه برای كارهایش دارد، انسان را شگفت‌زده می کند. در چنین بزنگاه‌هایی است كه می‌توان امیدوار بود كه هنوز هم فكر كردن و تقید به آرمان‌ها و اخلاق آرمانی معنا دارد. او در زمان این مصاحبه 83 ساله و به نوعی معروف ترین وکیل مدافع در جهان بوده است. آخرین موکل او خیوسامپان در دادگاه بین المللی کیفری است.

SPIEGEL : استاد ورژه! آیا شما بدی را دوست دارید؟
Vergès : طبیعت نه تنها قابل پیش‌بینی نیست بلكه وحشی و در عین حال بی‌هر علتی، ظالم هم است. تفاوت انسان با حیوان تنها در این شانس است که انسان می تواند آگاهانه در جبهه ی بدی قرار گیرد. جنایت نشانه ای از آزاد بودن انسان است.
SPIEGEL :این یک جهان‌بینی‌ است كه بدگمانانه است.
Vergès:خیر.  یک جهان‌بینی‌ واقع بینانه است.
SPIEGEL :شما وكالت چندتایی از بدترین خونخواران عصر جدید را عهده‌دار بوده‌اید.به‌طوری كه به شما لقب «وكیل شیطان» داده‌اند. به چه علتی به موكلانی همچون كارلوس و كلاوس باربی علاقه دارید؟
Vergès :من فكر می‌كنم هر كسی – صرف نظر از هر عملی كه انجام داده است- باید حق برخورداری از یك محاكمه عادلانه را داشته باشد. افكار عمومی در زدن برچسب‌هایی همچون «هیولا» بی‌محابا عمل می‌كند. اما «هیولا» وجود ندارد. همین‌طور بد مطلق. موكلان من انسان‌هایی هستند با دو چشم، دو دست، جنسیت و احساس معین. همین هم از آنها موجودات وحشتناكی می‌سازد.
SPIEGEL :منظورتان چیست؟
Vergès :مسئله‌ای كه آدم را شوكه می‌كند، آن است كه «هیولا»یی همچون هیتلر – همان‌گونه كه در فیلم زوال3 می‌بینیم و در كتاب‌هایی كه درباره رایش سوم نوشته شده‌اند، می‌خوانیم- سگش را دوست داشت و حتی دست منشی‌اش را می‌بوسید. چیزی كه درباره موكلان من جالب است این است كه بدانیم چه چیزی آنها را به انجام دادن این اعمال وامی‌دارد. من خوره آن را داشته‌ام تا مسیری را كه آنها طی كرده‌اند، روشن بكنم. یك محاكمه حسابی شبیه یك كار هنری است. چیزی در حد یك اثر شكسپیر.
SPIEGEL : شما این روزها به عنوان هنرپیشه اصلی یكی از پیس‌های تك‌اجرایی، در تئاتر «مادلین» پاریس روی صحنه می‌روید.
Vergès : طبیعتا موضوع آن روند محاكمات و خود من، به عنوان وكیل دعاوی است. هر محاكمه‌ای درامی است كه در مقابل چشمان همه بازی می‌شود. هر محاكمه‌ای عبارت از دوئلی است بین وكیل مدافع و دادستان. هردوی اینها داستان‌سرایی می‌كنند و لازم نیست كه حكمیان همیشه واقعیت را بگویند. ولی به هر حال، در پایان، یكی از این دو برنده می‌شود و نتیجه آن همیشه نمی‌تواند با عدالت هم خوانی داشته باشد.
SPIEGEL:آیا كسانی وجود دارند كه كه شما به‌خاطر پرنسیب‌های‌تان وكالت‌شان را قبول نكنید؟
Vergès:یكی از اصول من آن‌ است كه هیچ اصلی را نداشته باشم. بنابر این وكالت هیچ كس را رد نمی‌كنم.
SPIEGEL : مثلا هیتلر
Vergès:وكالت هیتلر را هم قبول می‌كردم. حتی می‌توانم وكالت بن‌لادن و بوش را قبول كنم. البته به شرطی كه جورج بوش خود را گناه كار بداند.
SPIEGEL : شما جدا قصد ندارید كه كارهای هیتلر، بن‌لادن و بوش را در یك ردیف قرار بدهید؟
Vergès:هر جنایتی بی‌همتاست. همین‌طور هر جنایتكاری. از این رو این‌گونه شبیه‌سازی‌ها نادرستند.
SPIEGEL : جدیدترین موكل شما خیو سامپان (Khieu Samphan) معروف، رییس سابق رژیم خمرهای سرخ، مردی است كه در گذشته با شما رابطه عجیبی داشته است. شما ۵۵ سال قبل در پاریس با او آشنا شدید. جایی كه شما و او، به یك گروه كمونیستی تعلق داشتید. خیو سامپان در آینده نزدیك در پنوم پن محاكمه خواهد شد. از جمله اتهامات او در این محاكمه، قتل عام عمومی است.
Vergès:در كامبوج قتل عام عمومی وجود نداشت.
SPIEGEL: واقعا وجود نداشت؟ در نتیجه ی ترور رژیم خمرهای سرخ، در عرض كمتر از چهار سال نزدیك به یك میلیون و هفتصد هزار نفر از بین رفتند.
Vergès: در این ارقام مبالغه شده است. البته موكل من نیز قبول دارد كه قتل‌های زیادی به‌وقوع پیوسته است و تعدادی از این ها نیز غیرقابل بخشش هستند. حتی شكنجه نیز وجود داشت و این نیز غیرقابل قبول است. اما به‌رغم همه اینها صحبت از یك نسل‌كشی سازمان‌یافته نمی‌تواند درست باشد. بیشتر قربانیان در نتیجه بیماری و قحطی از بین رفتند.
SPIEGEL: مسبب همه این محرومیت‌ها البته كه رژیم خمرها بود.
Vergès: خیر. همه اینها نتیجه سیاست تحریم ایالات متحده بود. ما نباید تاریخ كامبوج را از سال ۱۹۷۵، یعنی سال سر كار آمدن خمرها شروع بكنیم. این قضیه پیش‌درآمدی خونین دارد. آمریكایی‌ها در اوایل سال‌های دهه ی هفتاد قرن بیستم، با رهبری نیكسون و مشاور امنیت ملی، هنری كیسینجر، مردم غیرنظامی كامبوج را با خشونت توصیف‌ناپذیری بمباران كردند.
SPIEGEL : شما می‌توانید هنری كیسینجر را به عنوان شاهد در محاكمه خمرهای سرخ احضار كنید.
Vergès:من این را واقعا در نظر دارم. ولی شك دارم كه او در دادگاه حاضر بشود. اصلا من فكر نمی‌كنم كه محاكمه‌ای در پنوم پن برگزار شود.
SPIEGEL: چرا به چنین جمع بندی رسیده اید؟ برای برگزاری این محاكمه، دولت كامبوج و كشورهای مختلف دیگر بیشتر از ۵۰ میلیون دلار خرج كرده‌اند. خصوصا كه محاكمه دوخ (Duch) رییس یكی از مخوف‌ترین زندان‌های خمر سرخ، باید به‌زودی شروع شود.
Vergès:شاید، احتمال اینكه محاكمه دوخ شروع بشود، وجود دارد. ولی محاكمه چهار نفر زندانی دیگر، یعنی معاون سابق رژیم خمرهای سرخ، نواون شه آ (Nuon Chea)، نخست‌وزیر سابق، ینگ ساری (Ieng Sary)، ینگ تیریت (Ieng Thirith) و رییس سابق حكومت، خیو سامپان بعید به نظر می‌رسد. این کاری پیشاپیش شکست خورده است. دیوان عالی پنوم پن مشروعیت و باورپذیری خود را از دست داده است.
SPIEGEL :برای چه؟
Vergès : برای اثبات ناشیانه بودن این ادعانامه ها فقط دو مثال می‌زنم: اولا ینگ ساری كه قبلا توسط یك دادگاه كامبوجیایی محكوم شده بود، در سال ۱۹۶۶ توسط فرمان پادشاه مورد عفو قرار گرفت. محاكمه دوباره او با همان اتهام قبلی برخلاف همه نورم‌های قانونی است. دوم آن که چون دادگاه حقوق اساسی متهم را برای دفاع از خود زیر پا گذاشته است، باید موكل من آزاد شود. به‌رغم اینكه دادگاه سه زبان مورد استفاده در محاكمه را به رسمیت شناخته است، لازم دیده است كه فقط بخش جزیی از مداركی را كه به زبان خمری نوشته شده است، به فرانسه ترجمه كند. بدون اطلاع از این «مدارك جرم» ناممكن است كه من بتوانم از موكل خود دفاع بكنم.

SPIEGEL :و شما نیز با جنجال در صحن دادگاه، به این امر اعتراض كرده و با كوبیدن در، آنجا را ترك كرده‌اید.
Vergès : من شاهد آن بودم که یكی از قضات با بی‌شرمی به موكل من توصیه كرد كه وكیل دیگری برای خود انتخاب بكند. گستاخی تا چه حد.
SPIEGEL : به نظر شما اصولا نباید سیاستمداران به‌خاطر قتل عام عمومی و زیر پا گذاشتن حقوق ملت‌ها به محاكمه كشیده شوند؟
Vergès: این مسئله اصلی نیست. روند محاكمات جنایات جنگی در دن‌هاگ علیه میلوسوویچ…
SPIEGEL : متهم جنایات جنگی صرب‌ها كه شما مشاور حقوقی او نیز بوده‌اید
Vergès: یك مضحكه بود. از چنین چیزی، همیشه بوی دادگاه پیروزمندان می‌آید. مانند دادگاه نورنبرگ. گیرم كه در آنجا دست کم بعضی قواعد رعایت شدند. مثلا هالمار شاخت، وزیر اقتصاد نازی‌ها، از تمامی اتهام ها تبرئه شد. موكل من خیو سامپان نیز فقط در رابطه با مسایل اقتصادی مسوولیت داشت. ولی در مقایسه با دادگاه نورنبرگ، ما در پنوم پن در یك وضعیت فراقانونی قرار داریم. چیزی كه در آنجا جریان دارد، شبیه لینچ‌ كردن است.
SPIEGEL :آیا نظر مثبت شما، نسبت به خمرهای سرخ پیوندی با گذشته خودتان دارد؟ شما با پل‌ پت و خیو سامپان از سال‌های پنجاه آشنا هستید.
Vergès : من آن موقع یكی از رهبران دانشجویان كمونیست بودم. به همین دلیل با خیلی از دانشجویان چپ خارجی رابطه داشتم. این گونه بود كه من با سالوت سار (Saloth Sar) كه بعدها خود را پل پوت (Pol Pot) نامید، ملاقات كردم. جوانی كه طبع شوخی داشت و عاشق اشعار رامبو بود.


SPIEGEL :شوخ‌طبع بود؟ در كنار هیتلر، مائو و استالین، مطمئنا او یكی از بزرگترین جانیان قرن اخیر محسوب می‌شود.
Vergès : چیزی كه مشخص است در میان همه دانشجویان خمر كه با بورسیه سیهانوك، پادشاه كامبوج، درس می‌خواندند، خیو سامپان از همه انتلوكتوئل‌تر بود. او با یك اثر عالمانه، دكترای خود را در زمینه ی توسعه اقتصادی كامبوج گذراند. درست است كه من در سیاسی شدن او نقش معینی داشته‌ام، ولی سالوت سار و خیو سامپان، مثل خیلی از مبارزان ضدامپریالیستی دیگر در كامبوج به‌دنبال سرمشق‌هایی در این مبارزه بودند. این‌گونه بود كه خیو سامپان ماركسیست شد.
SPIEGEL: كی او را دوباره ملاقات كردید؟
Vergès : در سال ۲۰۰۴. در آن موقع او به من اطلاع داد كه احتمال محاكمه او وجود دارد. به همین دلیل من به كامبوج رفتم و چهار روز در خانه‌اش كه در نزدیكی مرز تایلند قرار داشت، با همدیگر نشستیم و یك استراتژی برای دفاع از او تنظیم كردیم.
SPIEGEL :چگونه؟
Vergès : خیلی ساده. موكل من هیچ وقت مسوولیتی در سازمان پلیس و امنیت كشور نداشته است. نقش او بیشتر جنبه فنی داشته است. او فقط به‌عنوان رهبر، كشورش را نمایندگی می‌كرد. بنابر این مسوولیتی در انجام ستم‌ها ندارد. او فردی است ظریف با طبعی نرم. بی‌گناه است.
SPIEGEL: واقعا به این حرف‌ها اعتقاد دارید؟
Vergès: البته. او می‌خواست كه یك كاست سیاسی را از بین ببرد، نه شهروندانی را كه به این كاست متعلق بودند. او ایده‌آلیستی بود كه ایده‌های انقلابی را تعقیب می‌كرد. ببینید، غرب همیشه می‌خواهد به همه درس بدهد. ولی وقتی ایالات متحده در پوشش گسترش دموكراسی، هزاران غیرنظامی را كشته، ابوغریب و گوانتانامو را به‌وجود می‌آورد یا كشور فرانسه كه دست‌هایش در الجزایر آلوده است، چگونه می‌توانند به دیگران چنین درسی را بدهند؟
SPIEGEL :شما در سال ۱۹۵۷ وكالت خیلی از اعضای جبهه آزادیبخش الجزایر FLN را به عهده گرفته و بدین‌طریق به عنوان وكیل دعاوی مشهور شدید. موكلان شما با شیوه‌های تروریستی با سیاست‌های استعماری فرانسه مبارزه می‌كردند. شما در خیلی از موارد با آنها اظهار همبستگی كردید.
Vergès : بلی من آن موقع به آنها گفتم كه مبارزه شما را درك می‌كنم و از آن حمایت می‌كنم. و همین‌طور شیوه‌های خشن‌شان را تایید می‌كردم. من جبهه آزادیبخش الجزایر را به عنوان یك سازمان مقاومت می‌دیدم.
SPIEGEL: آیا شما در زندگی خودتان این قدر زجر كشیده‌اید كه نسبت به خشونت تفاهم نشان می‌دهید؟
Vergès: ببینید، حالا مد شده است كه هر كسی اعمالش را به خاطر قربانی بودن خود توجیه بكند. اما من از این كار منزجر هستم. البته درست است كه پدر من به‌خاطر ازدواج با یك زن ویتنامی، پست خود را به عنوان كنسول در مستعمرات هندوچین از دست داده است و سپس ما را با خود به راونیون – كه یكی از مستعمرات فرانسه در آفریقا بود- برد و در آنجا به عنوان پزشك به كار پرداخت، و به‌رغم اینكه من فردی هستم با موطنی دوگانه، اما هیچ‌وقت شخصیت فرد پریشانی نداشته‌ام. من، با خشم و غضب از مادر متولد نشده‌ام بلكه این خشم را بعدا در خودم پدید آورده‌ام.
SPIEGEL: به‌‌رغم همه این، پاریسی‌های نازپرورده تجربه‌های دیگری داشته‌اند.
Vergès: درست است. من از كودكی تبعیض را تجربه كرده‌ام. من یك بار در ماداگاسكار شاهد كشیده‌شدن تخت روانی بودم، توسط یك بومی لاغر و مردنی، كه در آن یك زوج بسیار چاق اروپایی نشسته بودند. وقتی كه ریكشا توقف كرد، آنها خیلی ساده به مرد بومی یك لگد زدند. مطمئنا آنها این كار را با یك الاغ نیز انجام نمی‌دادند. من از بچگی استعمار را تجربه كرده‌ام و از همان موقع نیز از آن منزجر بودم.
SPIEGEL: شما در سال ۱۹۴۲ سوار یك كشتی كه به طرف اروپا رهسپار بود، شده و در فرانسه به نیروی مقاومت علیه نازی‌ها پیوستید. چرا؟
Vergès : من موقعی كه ۱۷ ساله بودم در سازمان فورس لیبر به رهبری دوگل علیه اشغال نازی‌ها جنگیدم. چون كه می‌خواستم از فرانسه كه به عنوان مهد مونتیه، دیدرو، روپسپیر و انقلاب برای من، عزیز و گرانبها بود، دفاع بكنم. فرانسه‌ای كه من از سیاست‌های مستعمراتی‌اش نفرت داشتم. من از جنگیدن در كنار دوگل كه توسط حكومت فرانسه به اعدام محكوم شده بود، خوشم می‌آمد. ما در انگلستان و الجزایر تمرین كرده و در ایتالیا و فرانسه جنگیدیم.
SPIEGEL: این كار برای شما خطر جانی نداشت؟
Vergès: البته كه داشت. اما من در تمامی این مدت فقط یك‌بار زخمی شدم و آن هم هنگام باز كردن یك صدف خوراکی در ایل دولورون (Ile d’Oléron) بود. ببینید جای زخمش، هنوز در دستم باقی است…

SPIEGEL : شاید شما یک فرشته ی نگهبان داشتید؟

Vergès: بهتر است بگوییم گلوله بر من کارگر نیست.
SPIEGEL : اولین كارتان به عنوان یك وكیل دعاوی موردی بود كه امیدی به پیروزی در آن وجود نداشت. آن هم وكالت مبارز الجزایری، جمیله بوپاشا بود. اتهام او بمب‌گذاری بود كه در نتیجه آن غیرنظامیان نیز به هلاكت رسیده بودند.
Vergès: من با تمامی وجود در كنار او قرار داشتم. او یك وطن‌پرست بود. او در طول دستگیری به‌شدت شكنجه شده بود.
SPIEGEL: در این محاكمه، شما برای اولین بار استراتژی معروف‌تان را به كار بردید، دفاع بر اساس یك ضدحمله سیاسی. چرا؟
Vergès : وكلای فرانسوی دیگر كه وكالت الجزایری‌ها را به عهده داشتند، سعی می‌كردند كه دیالوگی را با قضات نظامی شروع بكنند. برای قضات فرانسوی، جبهه آزادیبخش الجزایر، یك باند جنایتكار محسوب می‌شد. در حالی كه متهمان الجزایری، سوءقصد را یك عمل ضروری برای مقاومت می‌دیدند. بنابر این در مورد ماهیت عملی كه منجر به محكومیت می‌شد، توافقی بین طرفین وجود نداشت. نتیجه‌ای كه من از این مسئله گرفتم، آن بود كه این بحث‌ها را به بیرون از دادگاه منتقل و افكار عمومی را به نفع متهم جلب بكنم.
SPIEGEL: و در عمل نیز موفق شدید. بعد از یك كمپین بین‌المللی كه در سازماندهی آن شما نیز نقش داشتید، متهمی كه به مرگ محكوم شده بود، آزاد شده و بعدا شریك زندگی شما شد. در ماه مارس ۱۹۶٣ شما همراه با او به چین سفر كردید تا با مائوتسه‌تونگ چای بنوشید. چگونه موفق به دیدار رهبر بزرگ شدید؟
Vergès : من آن موقع در الجزایر نشریه‌ای را كه مورد حمایت جبهه آزادیبخش الجزایر بود، اداره می‌كردم. اسم نشریه «انقلاب آفریقا» بود. چینی‌ها اعضای هیات تحریریه را به چین دعوت كردند. ما درباره مسایل سیاسی بحث‌های خیلی جدی با هم داشتیم. چیزی كه برای من نامنتظره بود، سیمای انسانی مائو بود. او حالتی داشت كه خیلی آدم را تحت تاثیر قرار می‌داد. او به جد از من پرسید، آیا می‌خواهم كه واقعا با جمیله ازدواج بكنم. من هم جواب دادم، البته قصد این كار را دارم. او هم در جواب گفت: «این كار را بكنید. البته این رابطه عاشقانه مشكلی خواهد شد. اما عشق نیروی دگرگون‌كننده‌ای است».
SPIEGEL: بعد از همه مسایلی كه امروزه درباره مائو می‌‌دانیم و با علم به اینكه ٣۰ میلیون انسان بعد از «جهش بزرگ» – كه مسوولیت مستقیمش با او بود- از گرسنگی مردند، هنوز هم درباره او داوری مثبتی دارید؟
Vergès: من اعتقاد دارم كه هر كسی نقاط قوت و ضعف دارد. بزرگترین خوشبختی من آن بود كه فقط با جهات مثبت مائو آشنا بشوم.
SPIEGEL: شما با چه‌گوارا نیز ملاقات كردید.
Vergès: در پاریس. موقعی كه او از یك سفر سوییس بازمی‌گشت. زن اول او در تحریریه نشریه ما كار می‌كرد. مردی جذاب كه آدم را تحت تاثیر خود قرار می‌داد.

SPIEGEL: بعدها به خود شما اتهام كمك به تروریست‌ها زده شد. این اتهام درست بود؟ آیا هیچ‌وقت به این فكر نكرده‌اید كه به مبارزه موكلان خود به بپیوندید؟
Vergès : من به خیلی از كارهایی كه آنها انجام داده‌اند، با احترام می‌نگرم، ولی خودم حاضر به انجام آنها نیستم.

SPIEGEL: احترام به تروریست ها؟ چه گونه می توانید این را با وجدانتان و تصورتان از حقوق و قانون هماهنگ کنید؟

Vergès: ماگدالنا کوپ (Magdalena Kopp) زن جوان آلمانی که سالهای مدیدی شریک زندگی کارلوس بود، در دانشگاه، عکاسی تحصیل کرده بود. او می خواست خبرنگار بشود. ولی با رها کردن همه ی اینها به خاورمیانه سفر کرد تا در کنار فلسطینی های مظلوم مبارزه بکند. این نوع از خود گذشتگی در من حس همبستگی نسبت به آنها را بوجود می آورد.

SPIEGEL : آیا شما با این کارتان به عنوان یک وکیل دعاوی خط قرمزی را زیر پا نمی گذارید؟

Vergès: معنی این خط قرمز چیست؟ اول: وظیفه ی لعنتی من آنست که به عنوان یک وکیل از هر کسی دفاع بکنم. به ویژه آدم هایی که اتهامات سنگینی دارند. دوم: من حق ندارم با اعمال موکلانم یکی بشوم. هرگاه موکل من کلاوس باربی توقع آن را می داشت که من در دفاعیه ام برتری نژاد آریایی را تئوریزه بکنم، آن موقع به او می گفتم، ببخشید من نمی توانم این کار را بکنم. من ورژه وکیل دعاوی هستم که دفتر وکالتش در پاریس قرار دارد، نه یک افسر اس- اس نازی.

SPIEGEL : آیا در قبول وکالت رییس سابق گشتاپو باربی (Barbie) که به « قصاب لیون» مشهور شده است، دچار تردید بودید؟

Vergès: حتی یک لحظه هم تردید نداشتم. من در دادگاه باربی در سال 1987 به تنهایی در مقابل 39 وکیل دعاوی طرف مقابل قرار داشتم. و این به تنهایی کافی بود که وکالت باربی را قبول بکنم.

SPIEGEL : مطرح کردن زشتی همکاری خیلی از فرانسویها با نازیها همچون آیینه ای بود که شما در مقابل کشور فرانسه نگاه داشتید. یعد از این کار شما می بایستی تحت حمایت پلیس قرار بگیرید.

Vergès : زیبایی روند یک محاکمه را می توان از آثاری که مدت ها بعد از آن از خود بجای می گذارد، تشخیص داد.

SPIEGEL: باربی برای شما چگونه آدمی بود؟

Vergès: او به شکل عجیبی یک آدم معمولی بود. نه یک شخصیت استثنایی. البته نباید فراموش کرد که چهل سال از تاریخ انجام اعمال او می گذشت. او همان شخص سابق نمی توانست باشد.

SPIEGEL: البته شما این را بهتر می توانید بفهمید. چرا که خود شما در سال های هفتاد یک دفعه ناپدید شدید. بدون اینکه به خانواده ی خود اطلاع بدهید برای مدت هشت سال مخفی شدید. هنوز کسی نمی داند که شما در آن موقع کجا بودید.

Vergès : آندره مالرو یک بار گفته است: واقعیت یک آدم در نکات مخفی زندگی آن شخص نهفته است.

SPIEGEL : … یعنی شما نیز در نظر ندارید که این معما را روشن بکنید؟

Vergès: چرا باید این کار را بکنم؟ این خود بخود سرگرم کننده است که در سیستم مدرن پلیسی مان کسی نمی داند که من تقریباً ده سال در کجا به سر برده ام. خیلی ها فکر می کردند که من در این سال ها پیش خمرهای سرخ بودم. یا در فلسطین، در چین و حتی در فرانسه بودم. من آن موقع مطالبی را که در سوگ من نوشته می شد، می خواندم. در آنها صحبت از مرد با کفایتی بود که متاسفانه از دنیا رفته است.

SPIEGEL: شما از بیشتر موکلینتان دستمزد نمی گیرید. شما وکالت روسپیان و بچه های فقیر را به عهده گرفته اید. مخارج دفتر وکالتان را چگونه تامین می کنید؟

Vergès : نگران نباشید. من وکالت و مشاوره ی کارفرمایان صنعتی را نیز به عهده می گیرم. و آنها دستمزد خوبی می پردازند. در نتیجه چیزی هم برای من باقی می ماند.

SPIEGEL : صحبت از زمامداران افریقایی است که شما به عنوان مشاورشان در لیست حقوق بگیران آنها قرار دارید. مثلاً آدمهایی مثل موسی چومبه6 (Tshombé Moïse)که در قتل لومومبا (Lumumba) دست داشت و یا دیکتاتور توگو ایاده ما7 (Eyadéma) که شما بخاطر او علیه عفو بین الملل (Amnesty International) شکایت کردید…

Vergès:که ادعا های غیر واقعی کرده بود. حتی نیکان نیز باید مرز معینی را رعایت بکنند.

SPIEGEL : ایاده ما، چومبه و آدمهایی از این نوع کسانی هستند که شما براحتی می توانید بگویید که نمی خواهم با این گونه اشخاص سر و کار داشته باشم.

Vergès: البته که می توانم بگویم. منتها اگر این کار را بکنم درست مثل این است که یک پزشک به یک مریض سیاه پوست بگوید: « ببینید، چون شما بیماری ایدز دارید من از شما منزجر هستم . چون من از سیاه پوست ها خوشم نمی آید و شما نیز یک جنایتکار هستید من شما را معالجه نمی کنم.»

SPIEGEL: یک پزشک باید کمک بکند. اما شما به عنوان یک وکیل مجبور نیستید که وکالت هر کسی را قبول بکنید.

Vergès : اگر شما پزشکی را سراغ دارید که حاضر به دیدن خون، چرک و زخمهای باز نیست، در آن صورت این شخص در انتخاب شغلش اشتباه کرده است. درست مثل وکیلی که بگوید من از مجرمین، جنایتکاران و دیکتاتور ها متنفر هستم.

SPIEGEL : شما در جایی نوشته اید که: « اخلاق برای من آنست که در مقابل تمامی اخلاقیات موجود بایستم چرا که این اخلاقیات باعث رکود زندگی می شوند.»

Vergès: بله در یک زندگی نامه. که نام آن کتاب را از یک روزنامه نگار وام گرفته ام که مرا « بی همه چیز برجسته» نامیده بود.

SPIEGEL : می توان گفت که شما حرفه تان را به وسیله ای برای تهیج دایمی روشنفکری بدل کرده اید؟

Vergès : من از حرفه ام در درجه ی اول برای غنای دایمی روشنفکرانه استفاده می کنم. نگاه به جهان چون از منظرهای مختلف انجام می شود، با گذشت زمان تغییر می کند. من به شکرانه ی حرفه ام می دانم که تروریست ها، پلیس ها، جنایت کاران، احمق ها، دختران باکره و زنان شهوتی از کدام منظر به جهان می نگرند. و می توانم به شما بگویم که بعد از همه ی اینها، آدم جهان را بهتر می تواند ببیند.

یادداشت های مترجم:

*- عنوان اصلی مصاحبه به آلمانی (Ich, der brillante Drecksack) بوده است.

**- اصل آلمانی این مصاحبه را می توانید از نشانی زیر بخوانید:

http://wissen.spiegel.de/wissen/dokument/48/27/dokument.html?titel=%22Ich%2C+der+brillante+Drecksack%22&id=62127284&top=SPIEGEL&suchbegriff=teufels+anwalt&quellen=&qcrubrik=wirtschaft

1- ایلیچ رامیز سانچز مشهور به کارلوس در سال های هفتاد میلادی با چندین سو قصد و عمل تروریستی علیه هدف های اسراییلی و غربی به شهرت رسید. در سپتامبر 1975 همراه با عده ای از یارانش شرکت کنندگان در کنفرانس اوپک در وین از جمله وزیر دارایی ایران جمشید آموزگار را به گروگان گرفت. در آگوست 1994 توسط دولت سودان دستگیر شده و به کشور فرانسه تحویل داده شد. دادگاهی در فرانسه او را به حبس ابد محکوم کرده است.

2- کلاوس باربی به عنوان افسر گشتاپو در شهر لیون فرانسه با خشونتی حیرت آور صدها نفر را شکنجه کرده و به قتل رساند. یعد از پایان جنگ مخفی شده و سالهای مدیدی در امریکای لاتین در خدمت دیکتاتورهای نظامی به زندگی خود ادامه داد. در سال 1983 در کشور بولیوی دستگیر شده و بعد از تحویل به فرانسه توسط دادگاهی به حبس ابد محکوم شد. باربی در سال 1991 در زندان شهر لیون در گذشت.

3- موضوع فیلم زوال  (Der Untergang) ساخته ی کارگردان آلمانی الیور هیرشبیگل که در سال 2004 روی اکران آمد، آخرین روزهای زندگی هیتلر می باشد.

4- تا به امروز هیچکدام از دولت هایی که بعد از جنگ جهانی دوم در آلمان فدرال سر کار آمده اند، احکام دادگاه نورنبرگ را به رسمیت نشناخته اند.

5- منظور از حکومت فرانسه، دولت پوشالی ژنرال فرانسوی ویشی می باشد که بعد از اشغال فرانسه توسط آلمانی ها در بخشی از خاک فرانسه بوجود آمده و همراه با نازی ها نیروهای مقاومت فرانسوی را سرکوب می کرد.

6- موسی چومبه با کمک سازمان اطلاعات بلژیک در بخشی از خاک کنگو علیه دولت قانونی لومومبا اعلام استقلال کرده و بعد از سرنگونی دولت لومومبا که با کمک مزدوران اروپایی صورت گرفت، او را به قتل رساند. در 1969 حین سفر به تونس با تغییر مسیر هواپیمایش به الجزایر برده شده و در آنجا در زندان در گذشت.

7- درجه دار ارتش مستعمراتی فرانسه که در هندوجین و الجزایر خدمت کرده بود. ایاده ما در 1963 علیه دولت قانونی توگو کودتا کرده و اولین رییس دولت توگو بعد از استقلال آن کشور اولومپیو را اعدام کرد.

نوشتن دیدگاه »

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: